مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى
1269
طب اكبرى ( فارسى )
و اگر جراحت بزرگ باشد يا در محلّى باشد كه گذاشتن تخته بالاى او ضرورى بود ، بايد كه هر دو طرف جراحت رفاده نهند و بالاى آن تخته گذارند به نوعى كه به جراحت آسيب نرسد و مرهم در آن توان آورد و ريم و زرداب از آن توان برآمد ، پس عصابه بر تخته پيچند تا مگس و هواى سرد و گرم به زخم نرسد . و آنجا كه از عضو مكسور ، مجروح خون سيلان كند ، بايد كه مرّ و كندر و دم الاخوين و صبر باريك ساخته بر جراحت پراكنند . و اگر بدن پر خون بود ، از طرف مخالف رگ زنند و الّا مايل سازند آن را به ربط جهت مخالف و امثال آن تا اثر دوا اسرع باشد . آنجا كه استخوان بشكند و شاخهها از وى خيزد امّا پوست را شكافته برون نيامده باشد و در زير پوست بود ، نشان او آن است كه چون دست بر آن گردانند ازو آوازى آيد همچون آواز خشخاش به شرطى كه استخوان بسيار ريزه شده باشد و الّا احساس پستى و بلندى اجزاء عضو شاهد وى است . و تدبير اينچنين مكسور آن است كه نخستين به رفق و تدريج ، شظاياى مذكور را به جاى خود نشانند از دست [ و ] بعده [ يعنى پس از آن ] نرم بربندند تا درد شديد نيارد . و اگر پارهيى از استخوان برخيزد و درد شديد آرد و به اصلاح دست به جاى ننشيند ، بايد كه آن موضع را بشكافند ؛ پس اگر اين شاخها از استخوان جدا بود ، [ آنها را ] كشيده [ و ] برون آرند و اگر پيوسته باشد ، قطع نمايند چنانچه گفته آيد . و اگر استخوان ريزهريزه شده باشد ، تمام ريزهها برون آرند و بعد [ از ] اصلاح او ، به علاج جرح و تدبير كسر پردازند . طريق قطع شظاياى استخوان مكسوره آن است كه نمد نرم را سوراخ كنند به اندازهء شظيه و بر آنجا گذارند تا شظيه از سوراخ نمد برون آيد پس پوستى هم بر آن شكل بالاى نمد گذارند و شظيه را ازين نيز برون آرند و دست برنهند و فرو نشانند به رفق چنانچه منشار به اصل شظيه برسد و او را از اصل ببرّند . و جهت اين كار ، اره بايد باريك و تيز و لطيفتر از ارهء شانهسازان باشد . بعضى مجبّران ، استخوان [ را ] به « برمه » [ يعنى ابزار سوراخ كردن ] سوراخها زده [ و سپس ] قطع نمايند چنانچه در قروح گفته شد . و اين از خطر خالى نبود ؛ زيرا كه ممكن است كه سر برمه از استخوان درگذرد و به عضو سالم يا شريف كه قريب او بود اذيت رساند . و احتياط درين آن است كه صفحهيى نرم زير استخوان دارند تا سر برمه از اندازه